ذاتی او تکثر نمییابد؛ چرا که یک چیز واحد اگر از اعتبارات بسیاری که به او باز میگردد متعدد دیده شود، در ذات خود همچنان واحد است و متعدد نیست.»
و شیخ حسین احمد در رسالهی «دِریاق العلیل» آورده است: «و همانا "باب کریم" نسبتی کلی با آنچه در برابرش است از برقهای انوار ذاتی دارد؛ زیرا ذات سرمدی که تعالی و جلالت دارد به هر تجلی، هستیِ تجلیاش را میبخشد. مانند تجلی در هستیِ "نور" که در مقابلِ هستیِ "میم" است، و تجلی در هستیِ "ضیاء" (درخشش) که در مقابلِ هستیِ "باب" است، و تجلی در هستیِ "ظل" (سایه) که در مقابلِ هستیِ "یتیم" است؛ و بر همین اساس هر مظهری چنین است، تا آنکه تجلی در هستیِ "بشر" نیز در مقابلِ هستیِ بشر است. و تمامِ نگرندگان به وجود آن ذات، مانند کسی هستند که در آب یا آینه مینگرد و همتای صورتِ هستیِ خود را میبیند؛ اما آن ذات برتر از این است، زیرا برای بینندهاش همچون انگشتری مینماید که اثر میگذارد اما خود اثر پذیر نیست. و اینها برخی از جایگاههای "صفت" است برای کسی که ارادهی رسیدن به معرفت را دارد.»
و از کتاب «تجريد» اثر عبدالمؤمن صافی در باب ششم آورده است: «همانا سرور ما محمد، نوری برای علوم و دانشی برای جهانیان است، و "ازل" همان کسی است که بر او میتابد و او را منور میسازد، و به مثالی از او ظاهر گشته و




