از وجودم صفا یافت و با عنصرِ (اصلی) خود روبهرو شد، پس او با من سخن گفت به واسطهی آنچه از جانب آن (علت کلی) به من رسانده بود." پس افلاطون در برابر او تسلیم شد و به حقانیتش اذعان کرد.»
ابوصالح دیلمی (در قالب شعر) گفته است:
محمد، ستودهای است که از جانب او (حق) برای اوست از نورِ خویش، آنچه را خواست به او واگذار کرد.و نورِ او به نورِ (حق) پیوسته است، مانند پیوستگی دریا به موجی خروشان،و چه بسیار قدرتها که او آشکار ساخت،که بر لاهوت (مقام خدایی) او دلالت کرد، برای کسی که آگاه است.
و امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- فرمودند: «هر کس اسم را بدون معنا بپرستد، کفر ورزیده است؛ و هر کس اسم و معنا را به طور جداگانه بپرستد، شرک ورزیده است؛ و هر کس اسم را به حقیقتِ معنا بپرستد، توحید (یکتاپرستی) کرده است.»
معنای سخن امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- این است که: «هر کس اسم را بدون معنا بپرستد، کفر ورزیده است»، یعنی از پرستش اسم بدون معنا برحذر داشته و هر کس چنین کند را کافر دانست. سپس فرمود: «و هر کس اسم و معنا را بپرستد، شرک ورزیده است»؛ این حقیقتی آشکار است که اگر کسی دو موجود را بپرستد، این خودِ شرک




