انسان بر صورتِ کلِ جهان بنا شده است: ساختار جسمش مانند زمین است، استخوانهایش مانند کوهها، مغزش مانند معادن، درونش مانند دریاها، رودههایش مانند رودها، رگهایش مانند نهرها، گوشتهایش مانند خاک و موهایش مانند گیاهان است. جایی که مو میروید مانند زمینهای حاصلخیز و جایی که مو نمیروید مانند زمینهای شور و شورهزار است. پیش روی او مانند آبادیها و پشتش مانند ویرانههاست. جلویش مانند مشرق، پشتش مانند مغرب، راستش مانند جنوب و چپش مانند شمال است. دم و بازدمش مانند بادها، سخنش مانند رعد، صداهایش مانند صاعقهها، خندهاش مانند نورِ روز و گریهاش مانند باران است. تیره بختی و غمگینیش مانند تاریکی شب است. خوابش مانند مرگ و بیداریاش مانند زندگی است. دوران کودکیاش مانند بهار، جوانیاش مانند تابستان، میانسالیاش مانند پاییز و پیریاش مانند زمستان است. حرکتها و افعالش مانند حرکت و گردش سیارات است؛ تولد و ظهورش مانند طلوع و مرگ و غیبتش مانند غروب است. استقامت در امورش مانند استقامت سیارات و عقبماندن و بازگشتش مانند رجوع عقبگرد آنهاست. بیماری و رنجوریاش مانند احتراق سوزاندن آنها، و درنگ و غرق شدن در امور مانند توقف آنهاست. بالا رفتن در جایگاه و شرافت، مانند رسیدن به اوج و درخشش است و سقوط و پایین آمدن در مرتبه، مانند سقوط به حضیض پایینترین نقطه است.»




