فیلسوفی دیگر گفت: «اگر در فضای افلاک و فراخنای آسمانها، آفریدگان و ساکنانی نباشد، پس آنجا بیابانی تهی است. چگونه در حکمتِ آفریدگارِ با شکوه و ارجمند جایز است که فضای افلاک را با آنکه گوهرشان بسیار شریف است، خالی و بیابان رها کند؛ در حالی که او حتی ژرفای دریاهای شور، تلخ و تاریک را خالی نگذاشته و در قعر آنها انواع حیوانات از ماهیان و نهنگان را آفریده است؟ او فضایِ این هوایِ رقیق را نیز تهی نگذاشت و برای آن انواع پرندگان را آفرید تا در آن شنا کنند، همانگونه که نهنگ در دریا شنا میکند. همچنین بیابانهای خشک، بیشههای انبوه و کوههای استوار را بینصیب نگذاشت و در آنها انواع وحوش را پدید آورد؛ و حتی تاریکیِ خاک و انواع گیاهان و میوهها را رها نکرد تا آنجا که در آنها انواع حشرات و خزندگان را آفرید.»
دیگری گفت: «انواع حیواناتی که در این جهان هستند، تنها کالبدها و مثالهایی (سایههایی) از آن صورتها و مخلوقاتی هستند که در عالمِ افلاک و پهنای آسمانها حضور دارند؛ همانگونه که نگارهها و تصاویرِ روی دیوارها و سقفها، سایه و مثالی از صورتِ این حیواناتِ گوشتوپوستی هستند. نسبتِ این آفریدگانِ زمینی به آن آفریدگانی که گوهرشان پاک و صاف است، مانند نسبتِ این تصاویرِ نقاشیشده است به خودِ حیوانات.»




