اما درکِ غیبی در تو ممکن نیست، تا زمانی که با هواهای نفس و جسم در یکجا باشی.
پس نفس، بنده و تابعِ جسم است؛ هرگاه نفس به صفات جسم آراسته شود، همان جسم است (اما بدون آنکه با او یکی شده باشد). و عقل، بنده و تابعِ نفس است؛ هرگاه نفس به صفات عقل آراسته شود، همان عقل است (بدون اتحاد). و "حق" در مقام تجلی برای عقل است؛ هرگاه عقل به صفات او آراسته شود، همان اوست (بدون اتحاد). و هر کس که توانایی "مرگ" (کنایه از فنای) محسوسات را نداشته باشد چه در ظاهر و چه در باطن به او "مجرد" (پاکشده از ماده) گفته نمیشود.
شجون المسجون گوید:
ای صاحبِ فلکِ محجوب که چشمش بسته است،چشمانت را ببند تا آن کسی را بدانی که هیچچیز نمیتواند او را درک کند؛و بدان که اگر نگاهت را بیهدف فرستی، او در پشتِ پردهی هستی، تو را رها میکند.
محییالدین گوید: در حدیث قدسی آمده است: "بنده با نوافل (عبادات مستحبی) به من نزدیک میشود تا آنکه او را دوست بدارم؛ پس چون او را دوست داشتم، گوشش میشوم که با آن میشنود، و چشمش که با آن میبیند، و زبانش که با آن سخن میگوید، و دستش که با آن میگیرد و پایش که با آن میرود". زیرا افعالِ خلق، نسبت به روح، مانند جسم هستند؛ همانطور که منشأ فعل "روح" است اما بدون "جسم" به انجام




