در سکوت است و روزیِ "عقلها"، در فنا گشتن از خودِ سکوت، تا آنجا که بنده در پیشگاه خدا به سکوتِ مطلق و استغراق در حق رسد.
ارادهی بنده، همان "کسب" (بهدستآوردهی) اوست؛ پس آنچه دلها کسب کنند، آفریدگار بر آن بازخواست میکند. با همین اراده است که بنده دگرگون میشود و کوچ میکند؛ و به سوی بهشت یا به سوی دوزخ روان میگردد.
ارزشِ هر انسانی به اندازهی سخنِ دلِ اوست؛ پس سالک باید هوشیار و پاسدارِ اندیشههای خویش باشد. همانا جزء در کل است و نه برعکس کل است که جزء را در بر میگیرد و معنا میدهد.
اندیشه را از جایگاهِ فنا (امور فانی) پاک گردان؛چرا که اندیشه نردبانی برای رسیدن به بقاست. هر جا که اندیشیدی، تو همانجایی؛ پس نیک دریاب، که بزرگان و فضلای عالم در چه اندیشیدهاند.
اندیشه، نردبانِ دل است؛ اگر با آن به سوی امور ظاهری بالا روی، منقطع و گسسته میشود، زیرا مرزِ اجسام، فناپذیری است. اما اگر با آن به سوی باطن عروج کنی، مرزی برایش نیست؛ بلکه در درکِ معانی تداوم مییابد و انسان را به هر حقیقتِ نخستینی که دومی آن را پوشانده بود، پیوند میدهد.




