تجلی عبارت است از ظهورِ ذاتِ الهی و صفاتِ او. گاهی نیز برای "روح" تجلیای هست؛ و هر سالکی لزوماً میان تجلیِ روح و تجلیِ الهی تفاوت نمیگذارد. فرقِ این دو در آن است که تجلیِ روح، با نشانهی "حدوث" (پدیده بودن) همراه است و قدرتِ فانی کردنِ کاملِ خود را ندارد؛ هرچند در زمانِ ظهور، صفاتِ بشری زائل میشوند. اما تجلیِ ربانی برعکسِ آن است، زیرا در آن "فنایِ فنا" آشکار میشود و چنانکه گفتهاند، نفس به کلی میمیرد و آرامشِ (طمأنینه) آن حاصل میگردد. تجلیِ روحانی گاهی ناشی از چیره شدنِ نورِ ذکر و نورِ طاعت است؛ پس هرگاه امواجِ انوارِ دریای روحانیت به تلاطم درآید، بر سلسلهی قلب موج میزند. تجلیِ ربانی بر دو گونه است: ذاتی و صفاتی. تجلیِ ذاتی مربوط به الوهیت و ربوبیت است و تجلیِ صفاتی نیز خود بر دو نوع است: تجلی لطف و تجلی قهر...» «تجلیات حق بر دو گونهاند: جمالی و جلالی. تجلی به صفتِ جلال، همیشگی و پایدار است؛ چرا که مقامِ "تمکین" (ثبات و استقرار) میباشد. اما تجلی به صفتِ جمال، همیشگی نیست؛ زیرا مقامِ "تلوین" (دگرگونی و رنگبهرنگ شدنِ احوال) است. و بدان که "مشاهده" (شهود قلبی) گاه با تجلی همراه است و گاه بدونِ آن؛ و "تجلی" نیز گاه با مشاهده همراه است و گاه بدونِ آن. این هر دو (مشاهده و تجلی) تنها در مقامِ "مکاشفه" (پردهبرداری از حقایق) پدید میآیند، در حالی که مکاشفه میتواند بدونِ حضورِ آن دو نیز وجود داشته باشد.»




