صوفیان میگویند جهانها سه گانهاند: عالم مُلک، عالم ملکوت و عالم جبروت. عالم مُلک همان جهانِ محسوس (عالم شهادت) است که با چشمِ سر دیده میشود؛ آشکاری است برای ظاهر. عالم ملکوت، باطنِ عالم مُلک است که با دیدهی بصیرت درک میشود؛ باطنی است برای باطن. و عالم جبروت، جهانِ اسماست که بر ملک و ملکوت حکم میراند و با عقل درک میشود. نفسِ انسان نورانی نمیگردد و به همه چیز آگاهی نمییابد، مگر آنکه مریدِ جوینده به "درجهی هفتم" برسد که بالاترین جایگاه دانش است.
درجهی نخست: آن است که انسان آنچه را باید بداند، بشناسد و دریابد که دانش در درون او نهفته است و خودِ او تنها واسطهی دستیافتن به آن است؛ در اینجاست که خاطرش آسوده و وجدانش آرام میگیرد.
درجهی دوم: اسبابِ بدبختی و رنج از او دور میشود؛ پس هیچ تیرگیای او را مکدر نمیکند و هیچ دردی او را به درد نمیآورد.
درجهی سوم: به جایگاهِ دانشِ کامل میرسد.
درجهی چهارم: عقل را یاد میکند و از هر آلایشی دور میشود.
درجهی پنجم: مادهی عقل به نفس تبدیل میگردد.




