ای انسان، دوباره بنگر و دیدهات را در دیدنیها و شنیدنیها بگردان، سپس یکباره نفسِ جزئیِ خود را رها کن؛ آیا نمیبینی هر آنچه چشمت بر آن افتاده و گوشت آن را شنیده، در نیروی خیالِ تو نقش بسته است؟ آیا این دلیلی نیست بر اینکه روح تو گنجایشِ این هستی را دارد؟ و این همان رازی است که تو را به یادآوریاش فرا میخوانم و همان معنای مقصودی است که میخواهم تو را بر آن آگاه کنم. پس به عقل خویش بازگرد و بدان که تو آمادهای تا آنچه را در پسِ پردهی حجابهای ستبر است کشف کنی، و شایستهی آنی که بر حقیقتِ امورِ مبهمی که جز برای تو آفریده نشدهاند، آگاه شوی.»
«دانشمندی مصری گوید: با استقراء ثابت میشود که ارواح از "نور اقدس"اند؛ و آن نوری است که خداوند در آغاز آفرینش، به فرمان خویش افاضه کرد و آن را به قدرت خود به اجزایی تقسیم نمود که هرچند از یک نوع بودند، اما با یکدیگر همسنگ نبودند. سپس آنها را در عرصهای واحد در جهان تکوین گرد آورد و به ایشان فرمود: «آیا من پروردگارتان نیستم؟» و آنان پاسخ دادند: «بله». آنگاه روح خویش را در آنان دمید؛ پس ارواح یکدیگر را شناختند و با هم متفاوت گشتند؛ هر آنچه از آنان با هم آشنا گشت، الفت یافت و هر چه ناشناخته ماند، دچار اختلاف شد، چنانکه دانسته است. پس از جهتی به سبب یگانگیِ ریشه، با هم سازگارند و از جهتی به سبب تفاوت در جایگاهِ فرود (نزول)، با هم ناسازگارند.




