به خاطرِ جسدِ زمینیاش، آرزوی جاودانگی در اینجا را دارد و به خاطرِ روحِ نورانیاش، خواهانِ پیوستن به نیروهای نوریِ آسمانی است؛ و زندگی و رفتارهای انسان از همینجا سرچشمه میگیرد.»
و دیگری در بیانِ نیروی نفس گفته است: «اهلِ شریعتِ مقدس برای نفس دو نیرو قائل شدهاند: یکی ناطقه (خردمند) و دیگری حیوانی. از همین روست که گفته میشود نفس، موجودی "زنده و ناطق" است. نیروی ناطقهی او معطوف به عقل، نظر، ذهن، اندیشه و یادآوری است؛ و نیروی حیوانیاش به دو بخشِ "طبیعی" و "عرضی" تقسیم میشود: بخشِ طبیعی آن است که جوهری زنده و بسیط باشد، و بخشِ عرضی (که به واسطهی اتحاد با بدن بر آن عارض میشود) به قوای فانیشونده، نامیه (رشددهنده)، غضبیه، شهوانیه، حس و خیال تقسیم میگردد.»»
«ارسططالیس (که عزتش افزون باد) در تعریف نفس گفته است: «نفس، کمال نخستینِ جسم طبیعی است که دارای حیات، اندیشه و عقل بالقوه باشد.»
تفسیر این سخن آن است که نفس، جوهری زنده و غیرجسمانی است؛ دانای نورانی و لطیفی که به ذاتِ خود در حرکت است. او از سوی آفریدگارش خلق شده تا با جسم پیوند یابد، تا به واسطهی آن کامل گردد و خود نیز آن جسم را به کمال رساند. و همانا نفس پس از قیامت، همچون ردایی برای بدن میگردد و شعاعِ نورِ ذاتیاش بر تمام




