و آن رویِ دل که به سوی نفس است، به تاریکیِ صفاتِ آن تاریک گشته و "صدر" (سینه) نامیده میشود که جایگاه وسوسهی شیطان است. پس هرگاه از روحالقدس در انسان دمیده شود، به وجود مطلق، پیوندی معنوی و قدسی مییابد و این بهرهی او از مقام الهی است. از این رو در نزد ما مقرر است که انسان را دو نسخه است: نسخهای ظاهری و نسخهای باطنی؛ نسخهی ظاهری او مشابه تمام جهان (ماکروکوزم) است و نسخهی باطنیاش مشابهِ حضرت الهی است. پس انسان به معنای واقعی و مطلق، همان "کل" است؛ چرا که او پذیرای تمام موجودات، از قدیم و جدید است، در حالی که دیگر موجودات چنین ظرفیتی ندارند. همانا هیچ بخشی از جهان، ربوبیت (الوهیت) را نمیپذیرد و خداوند نیز بندگی (عبودیت) را نمیپذیرد اما انسان میان این دو جامع است. پس ریشهی تمام اشیا، وجود حقتعالی است؛ چرا که اگر این اصلِ الهی موجود نبود و این مادهی هیولانی در مرتبهی تعقل نمیگنجید، این فرعِ پدیدآمده (عالم) که پس از نیستی به هستی آمده، هرگز پدیدار نمیگشت.»
«نفس را دو روی است که همواره پذیراست، از آنچه پیش روی اوست، چه والاتر و چه پستتر.
رویی به سوی حق دارد که از آن جدا نمیشود، و رویی به سوی خلق که از این فرودناکی جدا نیست. مانند زنبوری که دو سرش در تقابل است.




