فکرش است بیرون آورده و در هیولای جسمانی نقش میزند، که در این حال جسم، ساختهی او میگردد. و هر آموزندهای، صورتِ دانش را بالقوه در نفس خود دارد و چون آن را آموخت، بالفعل در او پدیدار میگردد.
و هیولی به چهار نوع تقسیم میشود: هیولای صناعی (صنعتی)، هیولای طبیعی، هیولای کل، و هیولای نخستین (اولی). هیولای صناعی، هر جسمی است که صنعتگر کار خود را بر روی آن و در آن انجام میدهد. هیولای طبیعی، همان ارکان چهارگانه (عناصر) است. هیولای کل، جسمِ مطلق است که مجموعهی جهان از آن ساخته شده است. اما هیولای اولی، جوهری بسیط و معقول است که حس آن را درک نمیکند، زیرا آن صورتِ وجود و همان «هویت» است. و اما نفوس مؤمنان از اولیای خدا و بندگان صالح، پس از مرگ به ملکوت آسمانها و گسترهی افلاک عروج میکنند و در آنجا از بند تن رها میشوند؛ پس آنها در فضایی از روح و گسترهای از نور و آسایش و آرامش شناور میگردند.»
«و بدان که معانی در کلام مانند ارواحاند و الفاظ، کالبدِ آنها هستند؛ پس ارواح را راهی برای برپایی نیست مگر به واسطهی کالبدها.




