و همانا نفوسِ نیکوکارِ تجسمیافته، بالقوه فرشتهاند و هرگاه از بدنهایشان جدا شوند، بالفعل فرشته میگردند؛ و به همین ترتیب، نفوسِ بدکارِ تجسمیافته، بالقوه شیطاناند و چون از بدنها جدا شوند، بالفعل شیطان میشوند. و بدان که نفوسِ تمام و کامل، هرگاه از بدنها جدا شوند، سرگرمِ یاری رساندن به نفوسِ ناقصِ تجسمیافته میشوند تا آنها نیز به تمام و کمال برسند و از مرتبهی نقص رها شده، به حال کمال دست یابند؛ و این نفوسِ یارییافته نیز به مرتبهای کاملتر، شریفتر و والاتر عروج کنند، که «همانا فرجام (نهایت) به سوی پروردگار توست»1.
و اما اعراض روحانی در جوهرهای روحانی چنین است؛ برای مثال اگر پرسیده شود: «علم کجاست؟»، گفته میشود: «در نفسِ دانشمند جای دارد»؛ و همچنین بخشندگی، شجاعت، عدالت و صفتهای مشابه که در نفس حلول کردهاند، و بر همین منوال است حکمِ ضدِ این صفتها.
و همانا برای نفس دو نیروست: یکی داننده (علّامه) و دیگری کنشگر (فعّاله). نفس با نیروی دانندهاش، نقشِ دانستنیها را از هیولای خود برمیگیرد و در ذات خود صورتگری میکند؛ پس ذاتِ جوهریاش برای آن نقشها همچون هیولی، و آن نقشها در او همچون صورت میگردند. و با نیروی کنشگرش، صورتهایی را که در




