اخوانالصفا میگویند: «پس میگوییم چون انسان مجموعهای از یک بدن جسمانی و نفسی روحانی است، با نفس روحانیاش علم را درک میکند، همانگونه که با جسد جسمانیاش صنایع (کارها) را انجام میدهد. و چون نفس در رتبهای میانه از موجودات قرار دارد، چرا که از اشیا چیزهایی هستند که بالاتر و شریفتر از جوهر نفساند، مانند آفریدگار متعال و عقل و صورتهای مجرد از هیولی که همان فرشتگان مقرب خداوندند، و چیزهایی هستند که پایینتر از جوهر نفساند، مانند هیولی و طبیعت و تمامی اجسام؛ پس شناخت نفس نسبت به اشیائی که در شرافت پایینتر از آن هستند، به طریق حواس صورت گرفت که همان تماس مستقیم، لمس، اختلاط و احاطه است؛ و هر چه شریفتر و والاتر از آن باشد، شناختش به طریق برهان است که عقلها را بدون احاطه و تماس مستقیم، به اقرار به آن ناچار میسازد. و شناخت نفس نسبت به ذات و جوهر خویش، به طریق عقل است؛ زیرا نسبت عقل به نفس، مانند نسبت نور به بینایی است، و مانند نسبت آینه به نگرینده در آن؛ پس همانطور که بینایی هیچچیز را جز با نور نمیبیند، و انسان چهرهاش را جز با آینه و نگریستن در آن نمیبیند، همینگونه نفس نیز ذات خود را جز با نور عقل نمیبیند و حقایق موجودات را جز با نگریستن به عقل نمیشناسد. و تنها زمانی برای نفس نگریستن به عقل با چشم بصیرت ممکن میشود که آن چشم گشوده گردد، و چشم بصیرت تنها زمانی گشوده میشود که نفس از خواب غفلت بیدار گردد.




