و همانا وجود جهان از جانب آفریدگار، جزئی از او نیست، بلکه فضلی است که او بخشید، و فیضی از جود اوست که جاری ساخت، و فعلی است که به انجام رساند پس از آنکه جهان نبود. و همانا جهان پدیدار و آفریده است و در قبضهی آفریدگاش جمع شده است، و در بقایش به او نیازمند و در تداومش محتاج است، و حتی به اندازه چشمک زدنی از او و از امداد فیضش که ساعت به ساعت بر او میبارد، بینیاز نیست. و سوگند به جانم که فلک محیط، جسمی کروی است که بر تمامی اشیا و افلاک محیط است، و در جایگاه خود ساکن است و از آن جابجا نمیشود، اما تمام اجزایش در حرکتاند؛ از این روی است که در مورد حرکت خورشید گفتهاند که آن به اندازه ای حرکت میکند که انسان پایش را برای یک گام بردارد و بگذارد، در حالی که فرسنگها پیش میرود. و هر حرکتی در یک متحرک، برای او محرک است و سببی برای چیزی دیگر است؛ پس هرگاه آن حرکت نباشد، آن سبب نیز باطل میگردد. و زمان، شمارِ حرکات فلک است، و مکان، سطح بیرونی آن است. و همانا حرکت، صورتی روحانی است که نفس در اجسام قرار میدهد و به سبب آن است که اجسام متحرک میشوند، همانگونه که شکلها و نقشها و صورتها و رنگها در اجسام قرار میگیرند و به واسطهی آنهاست که اجساد، صورتدار، نقشدار، شکلدار و متحرک میگردند. پس نفوس، حرکتدهندهی اجسام هستند و اجسام، توسط تحرّیک (به حرکت درآوردن) و تسکین دادنِ نفوس، متحرک یا ساکن میشوند. و تحریک، فعلِ نفس است؛ و همانا ساختههای




