نداشته باشد، پایانی درخشان نخواهد داشت و هر که او را مجاهدتی نباشد، او را مشاهدهای نخواهد بود.»
«و بدان که نفس کلیه بهطور یکباره بر نفوس جزئیه فیض مینماید و همواره برای آنها بخشنده است، اما نفوس جزئیه نمیتوانند اشیا را جز اندک اندک در گذر زمان بپذیرند. و مثال در این مورد، فیض نفوس جزئیه بر یکدیگر است؛ چنانکه پدری مهربان یا آموزگاری مشتاق بر آموزش شاگردش، میخواهد هر چه را که میداند و در آن مهارت دارد یکباره به شاگردش بیاموزد، اما نفس متعلم (آموزنده)، اشیا را تنها اندک اندک و بهتدریج میپذیرد. سپس همانا مانع پذیرش فیض نفس کلیه بهطور یکباره توسط نفوس جزئیه، غرق شدن آنها در دریای هیولی و انباشت تاریکیهای اجسام بر دیدگانشان است، به سبب شدت تمایلشان به شهوات جسمانی و فریفته شدن به لذتهای مادی. پس هرگاه از خواب غفلت بیدار شود و از رقدۀ جهالت برخیزد و از مستی کوربیندیشی و غفلتِ پوشانندگیاش به هوش آید و شروع به تعالی در علوم و معارف نماید و بر این حال پایبند باشد، به نفس کلیه میپیوندد و آن نورهای عقلی و روشناییهای درخشان را مشاهده میکند و به آن لذتهای روحانی و شادمانیهای جاودانه و ابدی دست مییابد که همگی شریفتر و والاتر از هر چه پیش از آن بود و پایینتر از هر چه پس از آن میآید.




