من این نیست». گفتند: «جهاد، ای رسول خدا». فرمود: «آن هم بزرگ است، اما این نیست». گفتند: «پس آن چیست، ای رسول خدا؟» فرمود: «دوست داشتن در راه خدا و دشمن داشتن در راه خدا».
و شیخ حسین احمد در رسالهی «دانیة القطوف» آورده است: برخی از عالمان گفتهاند: «همانا خداوند بر حواس بندگانش تکلیفی واجب کرده است و آن، ایمان است، و آن را میان اعضایشان تقسیم نموده است؛ پس ایمانِ قلب را شناختِ حقیقی خداوند متعال قرار داد، و ایمانِ زبان را اقرار به آن حقیقت، و ایمانِ چشم را پاکدامنی از نگریستن به محرمات، و ایمانِ گوش را ترکِ شنیدن کفر و دوری از آن و اهلش، و ایمانِ دستها را بازداشتن از آسیب زدن به دیگری بدون حق، و ایمانِ پاها را تلاش در برآوردن نیازهای مؤمنان قرار داد.»
حسن بن شعبه در کتاب «حقائق اسرار الدین» آورده است: مفضل -مِنْهُ السَّلَامُ- روایت کرده است که گفت: اسماعیل نزد مولای ما امام باقر -جَلَّ جَلَالُهُ- آمد و به او عرض کرد: «ای مولای من، از چه کسی باید مبانی دینم را فرا بگیرم؟» فرمود: «بنگر به کسی که توده مردم او را به زندقه متهم میکنند، و مقصِّرهها از او بیزاری میجویند، و مفوّضه او را نادان میشمارند؛ پس مبانی دینت را از او فرا بگیر.»




