مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

الـعـسـل فـی مـعـرفـه الازل - سلمان طاهر عبد الرحمن

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 224 من 345

یکی از بزرگان نقل کرده است: «بر شبلی وارد شدم و دیدم که با موچینی، موهای ابرویش را می‌کند.» به او گفتم: «ای سرور من! تو با خود چنین می‌کنی در حالی که درد آن به خودت برمی‌گردد؟» شبلی گفت: «وای بر تو! حقیقت بر من آشکار شده و تاب و توانِ تحمل آن را ندارم؛ پس به جانِ خود درد وارد می‌کنم، به امید آنکه آن درد را حس کنم و آن حقیقتِ عظیم از من پوشیده شود؛ اما نه دردی حس کردم و نه آن حقیقت از من پنهان شد، و مرا تاب تحمل آن نیست.»

ابوالقاسم جُنید بغدادی گفت: «از سَری سَقَطی می‌شنیدم که می‌گفت: گاه بنده به مقامی می‌رسد که اگر با شمشیر بر صورتش بزنند، آن را حس نمی‌کند.»

شبلی (در ادامه) گفت: «در قلب من نسبت به این سخن تردیدی بود، تا آنکه حقیقتِ امر بر من نیز چنین روشن گشت.» و از جمله شواهدی که بر درستیِ این حالت گواهی می‌دهد، سخن خداوند متعال است که (درباره زنانی که یوسف را دیدند) فرمود: ﴿پس چون او را دیدند، وی را بسیار بزرگ یافتند و از شکوهِ او دست‌های خود را بریدند﴾.

و روایت شده است که جوانی با جنید (که خدا از او راضی باد) همنشینی می‌کرد؛ او چنان بود که هرگاه ذکری می‌شنید، بیهوش می‌شد. روزی جنید به او گفت: «اگر بار دیگر چنین کنی، دیگر همراه من نخواهی بود.» پس از آن، جوان هرگاه ذکری می‌شنید،

الصفحة 224 من 345