است؛ در آن دوران، روح در نزدیکی خداوند و حقایق جاودان، شادمان و خشنود میزیسته و از دانشی برخوردار بوده که او را بر همه چیز آگاه میساخت و همه چیز در او تجلی داشت. سپس از آن جهان بَرین به این جهان فرودین هبوط کرد و آنچه را میدانست، اندکاندک از یاد برد.
او میگوید جستوجو برای یافتن حقایق، در واقع تلاشی برای «یادآوری» آنهاست؛ چرا که روح هنگام فرود از مَلأ اعلی به این جهان پست، حقایق را فراموش کرده است. هرچه روح در این زندگی مادی و پیروی از تن بیشتر غرق شود، فراموشیاش نسبت به حقایق شدیدتر شده و زنگار بیشتری بر آن مینشیند. کارِ جستوجوی فلسفی این است که این زنگار را بزداید و آنچه را روح پیش از این میدانست، به یادش آورد. بنا بر این، تمام حقایق، جاودان و ثابتاند و پدید نمیآیند و تغییر نمیکنند، همانطور که علم به آنها نیز جاودان و ثابت است. افلاطون -عَزَّ عَزُّهُ- اگرچه از «یک نفس» سخن گفته، اما منظورش «هر نفسی» (همهی روحها) بوده است؛ و به عقیدهی او، روحها همگی یکباره از عالم بالا فرود آمدند و این همان دیدگاه موحدان است.
و از باورهای چینیان است: «چه بسیارند فرشتگان آسمانی؛ آنان در سمت راست و چپ، گرداگرد ما هستند. میخواهیم آنها را ببینیم اما به دلیل ظرافت و لطافتِ




