«دیدگاه هندوان، فیلسوفان یونانی و دیگر تمدنها»
آنان بر این باورند که در هستی جز یک نیرو وجود ندارد و آن نیرو دارای دو جنبه است: یکی عقل محض که منشأ حرکت است، و دیگری صورتی (کالبدی) که این حرکت در آن پدیدار میشود. بر این پایه، وجود و موجود در ذات خود یک حقیقت هستند، هرچند در اعتبار و نگاه ما متفاوت به نظر برسند. گفتهاند: «این حرکت همیشگی و جاویدان است و از این حرکت، سایههای گوناگونی پدید آمده که ما آن را "آفرینش" مینامیم؛ و این سایهها به واسطهی همین حرکت، سرانجام به گوهر و اصل نخستین و درخشان خود بازخواهند گشت.» این سخن بر پایهی همان قاعدهای است که افلاطون بنا نهاد؛ مبنی بر اینکه جهانی عقلانی و مجرد وجود دارد که همتای این جهانِ مادیِ مرکب است و روح انسان از آن جهان عقلانی به جهان ماده فرود آمده تا مورد آزمایش و پالایش قرار گیرد.
و هنگامی که پیروان مکتب اسکندریه نوافلاطونیان آمدند، گفتند: «اگر آیین افلاطون حق باشد که بیشک چنین است پس برای روح آسان است که در میانهی همین زندگی مادی نیز با جهان عقلانی خویش پیوند برقرار کند.»




