و از کتاب «النجاة» که در تهران به همراه کتاب «المناقب» چاپ شده، آمده است که راوی گفت: زن بادیهنشینی را در مسجد کوفه دیدم که چنین میگفت: «ای کسی که در میان پیشینیان مشهود و آشکاری، و ای کسی که در میان آیندگان مشهودی؛ ای کسی که در آسمانها و زمینها شناختهشدهای، و ای که در دنیا و آخرت مشهودی؛ ستمگران و پادشاهان تمام توان خود را به کار گرفتند تا نور تو را خاموش و یاد تو را محو کنند، اما خداوند نخواست مگر آنکه یاد تو والاتر و نورت درخشانتر گردد، هرچند مشرکان را خوش نیاید.» به آن زن گفته شد: «چه کسی را چنین وصف میکنی؟» گفت: «او امیرالمؤمنین است.» پس روی گرداندم و دیگر کسی را ندیدم.
سپس نویسنده گفت: «پس پایهها و قواعد شریعتِ پاک، در برابر معانی دقیقی بنا شدهاند؛ به همراه آنچه بر آنها مترتب میشود از حدود، اوقات، فرایض، نوافل، میقاتها، فصلها و تمامی فرمانهای شرعی. پس اینها حقایق گوهری و شخصیتهای عُلوی دارند و روحهایی برای این صورتهای حسی هستند که با فعلی که از "فاعل اسمی" به عاریت گرفته شده، عمل میکنند. برای هر یک از این شخصیتها جایگاهی مشخص و مرتبهای معین است که از آن به مرتبه دیگر تجاوز نمیکنند؛ و این مانند نسبتِ سوختن (تولید آتش) به عدسی (زجاجه) است. برای مثال، اگر عدسی در برابر خورشید قرار گیرد، حرارت خورشید را به پشت خود منعکس




