و از کتاب «هفت»، باب هشتم نقل است که برخی از موحدان دربارهی «اخبار باطن» (رازهای نهانی) سؤال کردند، پس فرمود: «هر کس که "امر" (حقیقت) را بر وجه و جهت درستش نشناسد، در کالبدهای بشری میماند تا آنکه در معرفت به نهایت (کمال) برسد.» و نیز فرمود: «مگر آنکه از کسانی باشد که رازهای شما را فاش کند؛ که در این صورت، مهار روحش در دست گرفته شده و از "سرای معرفت" به "سرای انکار" رانده میشود و بدین ترتیب، از زیانکاران خواهد بود.»
و شیخ در رسالهاش آورده است که از «عالم» -عَزَّ عَزُّهُ- سؤال شد: «عارف چه زمانی پاک میگردد تا درخشان شود، و منکر چه زمانی کدر میشود تا تاریک گردد؟»
فرمود: «اما عارف، تا زمانی که هیچ حقی برای خدا باقی نماند مگر آنکه آن را به جای آورد، و هیچ چیزی از باطل باقی نماند مگر آنکه آن را انکار کند آنگاه پاک و درخشان میشود. و کافر نیز تاریکتر میگردد و به "خاءات پنجگانه" (مراتب پنجگانه پستی) منتقل میشود تا آنگاه که تمام وجوه حق را انکار کرده و به آنها کفر ورزد، و در مقابل، تمام وجوه باطل را برپا دارد و به آنها اقرار نموده و بر اساس آنها عمل کند؛ در این هنگام است که انتقال از مرتبهی ناسوت (جهان مادی انسانیت) رخ میدهد: برای عارف، به سوی نورانیت، و برای کافرِ منکر، به سوی درجات تناسخ.»
و ابن جبله غسانی در مسائل خویش آورده است که صادق -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «هر کس را بیابیم که از پذیرش فیضِ فواید الهی تهی باشد، از حکمتهای ربانی رویگردان و به شهوات حیوانی رویآور باشد و در نیروی شهوانی و غضبانی با چهارپایان مشارکت کند، محقق است که او از سرشت (طینت) شیطانی است.»
و حمزه بن شعبه در کتاب «حجة العارف» گفته است: «ابلیسِ هر انسانی، همان مزاج (طبع) و تیرگی (کدر بودن) اوست؛ اما این امر درجاتی دارد؛ چرا که مؤمن و کافر هر دو در این داشتن مزاج و تیرگی مشترکاند. ولیکن در حالت کفر، نور دگرگون گشته و به سبب چیرگیِ مزاج و تیرگی بر فرد، تبدیل به ظلمت میشود؛ و این بدان سبب است که او با وجودِ شناختِ راه هدایت، آگاهانه آن را انکار نموده است، پس مزاج او به تیرگی گراییده و خودْ ابلیسی گشته است؛ در اینجا تیرگی بر نور غلبه کرده و تمام وجود او کدر شده است. مؤمنان نیز با تیرگی مزاج مادی آمیختهاند، اما از دگرگونیِ نور به ظلمت در اماناند و چه بسا از تاریکی به سوی نور دگرگون (متحول) شوند.»
سپس گفت: «هر مزاجِ کدر و تیرهای، ابلیسِ صاحبِ خویش است؛ و این موضوعی است که مؤمن و کافر در آن مشترکاند، زیرا مزاج بر همگان عمومیت یافته است، اما افراد بر حسب شایستگی (استحقاق) خود در آن با یکدیگر تفاوت دارند.»
و از عدوی با ذکر سلسلهی سند روایت شده که از امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- دربارهی ابلیس سؤال شد: «آیا او تغییر شکل میدهد و برای خلق به صورتی نمودار میشود؟» فرمود: «او ناتوانتر از آن است.» عرض شد: «پس آیا چشمان مردمان را دگرگون میکند تا او را آنگونه که میخواهد ببینند؟» فرمود: «او ضعیفتر از آن است.» عرض شد: «پس چگونه است؟» فرمود: «چشمان خلق، صورتگری و تغییر را به سبب علتی (نقص یا ویژگی) که در خودِ آن چشمان است میبینند. و شگفت اینجاست که آنان دگرگونی چشمانشان را به ابلیس نسبت میدهند و برای او جایز میدانند، در حالی که او توانایی تغییر آنها را به میل خود ندارد، اما این توانایی را برای خداوند، آفریدگارشان، جایز




