آنجا درنگ میکند تا آنکه به او اذن رهایی و حرکت داده شود، و دوباره بر حال خویش (در مسیر حرکت) قرار گیرد.»
و شیخ یوسف ردّاد در رسالهی خود (که خداوند روحش را مقدس بدارد) آورده است: از برخی حکما دربارهی «نیروی نگهدارندهی هر دانسته» (قوهی حافظه) سؤال شد؛ همان نیرویی که بر حفظ و ذهن و یادآوری گماشته شده و از آن هوش و معرفت میتراود. او پاسخ داد: «خداوند متعال دو گوش و دو چشم و دو مجرای بینی را محل تنفس و لایههایی فراخ قرار داد که هیچ چیز از مواد غذایی با آنها در نمیآمیزد؛ و آنها را در قلب و مغز مایهی غبطه ساخت و میان آن دو (قلب و مغز)، ستونی از نور کشیده شده قرار داد که از قلب به سوی مغز امتداد یافته است. قلب و مغز با نیروهای خود از آن نور جاری و بهرهمند میشوند و آن نور هر دوی آنها را مدد میرساند و با نیرویی جوهری، لطیف و آشکار که از "نیروی عالیهی ازلی" (القدیمة) برخاسته، روشنشان میسازد. آن نیرو به همانجا که از آن برخاسته متصل است و به همانجا که از آن ظاهر شده آویخته است؛ و اگر آن نور در قلب نبود، توان حفظ هیچچیزی را نداشت. آن نور در قلب نقش بسته است، همانگونه که نقش بر جامه مینشیند.» و این همان سخن خداوند متعال است که: «و هر که را خدا نوری قرار نداده باشد، او را هیچ نوری نیست»1. با این نور است که قاضی (و حاکم) به حق حکم میکند و با خروج از این نور
است که به باطل حکم میراند؛ چنانکه خداوند متعال فرمود: «از میان آنان پیشوایانی هستند که به باطل میخوانند و پیشوایانی که به سوی پروردگار ذوالجلال و الاکرام فرا میخوانند»؛ چنانکه در قرآن آمده: «و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به سوی آتش میخوانند»2 و فرمود: «و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکنند»3.
و شیخ حاتم جدیلی در کتاب «تجريد» گفته است: «روحِ روحانیت همان است که نمیخوابد و به قرقگاهها (گناهان) وارد نمیشود؛ و دلیل آن این است که هرگاه انسان بخواهد کار زشتی انجام دهد، از درون خودش فرماندهندهای پدیدار میشود و او را نهی میکند. آنکه به تباهی فرمان میدهد، "نفس مسوله" (فریبکار) است و آنکه از آن باز میدارد، "روح روحانی" است که از جوهر راهی است که به عقل و ایمان منسوب است. پس هرگاه انسان بر انجام کار ناپسندی پافشاری کند، روحِ عقل و ایمان از او خارج میشود و روحِ مسوله که بسیار فرماندهنده به بدی است در او باقی میماند. پس چون آن کار زشت را انجام داد، آن روح روحانی به سوی او باز میگردد و زشتیِ کارش را به او مینمایاند و در آن هنگام، پشیمانی در او پدید میآید.»
و سید ابوسعید در کتاب «معارف» گفته است: «همانا در انسان پنج روح وجود دارد؛ آن روحی که نمیخوابد، همان است که چون انسان به خواب رود، همچنان بیدار
و زنده میماند و خوابهایی که بیننده میبیند از همان است. این روح هرگز به گناهان و محظورات وارد نمیشود و آن "روح ایمان" است؛ و دانش و عمل هر کس به اندازهی پاکیِ جوهر در جسم و قدرت یا ضعف آن است.»




