راز خود نشانهها قرار داد؛ که به واسطهی آنها شناخته میشود و در نزد آنها یافت میگردد. انوار آنها درخشان و گوهرهایشان عقلی است و هیچ تیرگی و غباری به آنها راه نمییابد؛ با نور ایمان میدرخشند و با چشم رحمان مینگرند و هیچ اختلال و زوالی به آنها راه نمییابد. پس هرگاه مؤمنی قلب برادر خود را شاد کند و با آنچه او را خرسند سازد با او رفتار نماید، و به او سود رساند و او را تعالی بخشد، و با او پیوند برقرار کند و یاریاش دهد، و برای او آنچه را که برای خود میپسندد، پسندد، آن قلب وسعت یابد و روشن گردد و آن نور به آنچه از آن آغاز شده بود متصل شود.»
و از کتاب «الاصیفر» آمده است: هر صورتی که ماده و مدت (زمان) بر آن پیشی گیرند، «مُکَوَّن» (پدید آمده در ماده و زمان) است و آنها جمادات، گیاهان و حیواناتند. و هر صورتی که پیش از آن ماده باشد اما زمان نه، «مُخترَع» است و آن عالم علوی است. و هر صورتی که نه ماده و نه زمان بر آن پیشی گیرند، «مُبتَدَع» است و آن عقل اول است.
و جلالالدین صوفی در کتاب «تقویم الاسماء» گفته است: هرگاه ایمانِ مؤمن کامل گردد و چنان شود که با خدا بشنود و با خدا ببیند و حقایق هستی را بشناسد، و توانایی ارتقا به دارِ بقا را یابد و «باب» (درگاه) را بشناسد و به معرفت «حجاب» برسد و هر دو عالم را بشناسد و هر دو آسمان را مشاهده نماید، خدا را در صورت پیرمردی چون موسی،




