و در جای دیگری گفت: و تو اگر از جهتِ موجودات به او بنگری، او را دارای هیئتهای گوناگون و تقسیمشده مییابی؛ و کیفیتی را درک میکنی که بر لطیفهای استوار است، و جوهرِ واحدی را مییابی که بر همه محیط است و لبریز از نور؛ و آن همان «شخصِ باب» (درگاه) و صفت و وصف و صورتِ اوست که از سوی ابداعکنندهی کل و بخشندهی صورتها و وجود، افاضه گشته است.
تا آنجا که میگوید: پس اجسام و چیزهایی که در زیر سیطرهی حس قرار دارند، نسبت به آن حقیقتِ حلولکرده (که جوهر است)، «عرض» محسوب میشوند؛ و اوست که مقصودِ اصلیِ اشارههاست و اوست که با جوهرها (نه با اعراض) دائمی و باقی است. زیرا اعراض به غیرِ خود وابستهاند و برای خاطرِ دیگری موجود شدهاند، اما جوهرها به خودیِ خود استوارند و در قیامِ وجودشان از غیر بینیاز؛ و آنها در ذاتِ خود حقایقی هستند که با اشاره مورد قصد قرار میگیرند.
سپس گفت: بدان (که خداوند ما و تو را توفیق دهد) که برای بشر عقلهایی است که در حدِ «قوه» (استعداد) هستند و نه «فعل»؛ و این عقلها با دانش و آموزش به دست میآیند و مطالبات به واسطهی آنها درک میشود و ابزاری برای اکتساب هستند. پس هرگاه عقلها با نفوس متحد شوند و علم برای آنها حاصل گردد، کامل میشوند و از هر سو با «عقلِ فعال» روبرو میگردند؛ در این حال، معلومات و تمامی خواستهها




