اندامهای) اوست. نَفْس نه از او جدا و متمایز است و نه خودِ اوست؛ بلکه تنها نفسی متعلق به اوست. نَفْس با نامِ "انسان" تفاوت دارد و جز به واسطهی او شناخته نمیشود؛ و هرگاه واژهی "نفس" بهطور مطلق گفته شود، مقصود از آن روشن نمیشود مگر آنکه به او (به آن انسانِ خاص) نسبت داده شود.»
و در جای دیگری فرمود: «عمل، دیدن و شنیدن، همگی متعلق به روح هستند و نه به حواس؛ زیرا هرگاه روح از کالبد انسان خارج شود و اعضایش باقی بمانند، تمام حرکات و تکاپوهای او از میان میرود.»
و از فیثاغورثِ حکیم -عَلَيْهِ السَّلَامُ- روایت شده است که: «حکیمانِ نجیب و راسخ در علم گفتهاند: آنان به واسطهی صفای نفوس و نورِ عقلهایشان، جواهری دیگر را مشاهده کردند که غیر جسمانی بود؛ جواهری که با قدرتش داناست، با لطافتش در کالبدها جاری است و با بصیرت خویش در آنها اثرگذار است. اینها لشکریان خدا و گوهرِ (مغزِ) خلقتاند. این حکیمان افعال طبیعی را به این جوهرها نسبت دادند تا آفریدگار متعال را از این امور منزه بدارند، مگر آنچه از حکمت و تدبیر، شایستهی اوست.»




