ولایت پیوند دارد و با خوی گرفتن و اندیشهها، متمایز میگردد. پس با جدیت و در کنارِ اخلاصش، بر وصف آن گواهی بده و با پردههای حواس جسمانی، بر جرقهی غایتِ صفت بزن، در حالی که از کرانههای شناخت فراتر رفتهای. سعادتمند کسی است که با مرتبهی عنایتِ کافی، پیوندِ آن را به کمال رساند؛ که با کفایت، درایت و آگاهی بینیاز میگردد. چنین کسی از خوابِ گران بیدار شده و برای امروزِ خود، آنچه را در دیروز از دست داده بازپس میگیرد و فرمانِ عقلش را بر سینهی خویش (جایگاه اصلیاش) مینهد.
پس هرگاه آثار مادی از نفس زدوده شود، اسرار بر او تجلی مییابد؛ به مشکات (چراغدان) نفس خویش مینگرد و با آن، تاریکیهای حس خود را میشکافد و از ادراک عناصر چهارگانه خارج میشود. پس از طبع خویش برهنه گشته و از خوابگاه خود به سوی نهایتِ «سدره»اش (اوج کمال) برمیخیزد. آنگاه به مژدهی هدایت و درخششِ آغازین خود بازمیگردد؛ در حالی که در جستجوی حقیقتِ غیبت از خویشتن است، به نسبتِ استعدادی که برای پذیرش معقولات دارد، به مقامِ برتر نائل میشود و بر والاترین جایگاه تکیه میزند و لذتهای نهایی را میچشد.
او سرپرستیِ کسی را میپذیرد که بازدارنده و نهیکننده از هوای نفس است. نَفَسِ ملکوت از او قطع نمیشود تا آنکه «لاهوت» بر او تجلی کند و به سکینه (آرامش الهی)




