چشمِ ظاهری پنهان شده بود بدون آنکه در ذاتش تغییری رخ دهد. با این نگاه نزد من آن تناسخی که حکیمان ربانی ذکر میکنند، صحیح است؛ و آن انتقال نفس ناطقه از جسم یک انسان به انسانی دیگر است، بدون آنکه در ذاتِ خودِ نفس تغییری ایجاد شود.
و او در جایی دیگر (غیر از شرح دیوان) گفته است: «ستون الهی پابرجاست و ارواح به مثابهی پرتوهایی از آن هستند.» سپس این آیه را تلاوت کرد: «از تو دربارهی روح میپرسند، بگو روح از فرمان (امرِ) پروردگار من است.» و شبیه به همین را در شرح دیوان آورده که: «آفريدگان، پرتوهای وجودِ آفریدگارند.»
و علامه ابوالحسین احمد بن جبله غسانی در مسائل خود (که خداوند قدسش بدارد) آورده است که سیدِ «میم» -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «داناترین شما به خویشتن، داناترین شما به پروردگار خویش است.»
پس به پرسشگر میگوییم: وجود او (یعنی پروردگار) همانگونه است که تو نفس خود را با وجود ضعفش مییابی؛ چرا که نفس نه خارج از کالبد است، نه درون آن، نه به آن چسبیده (متصل) است و نه از آن گسسته (منفصل). زیرا اگر خارج از بدن بود، تفاوتی میان مرگ و زندگی نبود؛ و اگر درون بدن محبوس بود، اندامهای ظاهری از کار میافتادند (تحت تدبیر نبودند)؛ و اگر متصل و چسبیده به بدن بود، با نقص و قطعِ هر




