و ارسطو -عَزَّ عَزُّهُ- دربارهی نفس گفته است: «همانا نفس، جسم نیست و پیوندش با بدن، از نوعِ اثرگذاری (انطباع) در آن یا حلول در آن نیست؛ بلکه پیوندش با بدن، پیوندِ تدبیر و تصرف (مدیریت و هدایت) است و همزمان با پدید آمدنِ بدن پدید آمده است، نه پیش از آن و نه پس از آن.» و نیز گفته است: «اگر نفس پیش از وجود بدنها موجود بود، یا باید بهذات خود متکثر (چندینگانه) میبود و یا واحد.»
پس فرض اول (تکثر نفوس پیش از بدن) باطل است؛ زیرا تکثر و چندگانگی یا به سبب ماهیت است و یا به سبب صورت، در حالی که ما فرض کردیم که نفوس در نوعِ خود یکی هستند و اختلافی در آنها نیست و هیچ تکثر و تمایزی پیش از تعلق به بدن ندارند.
و یا اینکه تکثر باید از جهت نسبت به عنصر و مادهای باشد که به واسطه مکانها و زمانها تکثر مییابد، که این نیز محال است؛ چرا که اگر ما نفس را پیش از بدن، ماهیتی مجرد (پیراسته از ماده) فرض کنیم، هیچ نسبتی به مادهای خاص در برابر مادهای دیگر ندارد و نفس از آن جهت که ماهیت است، اختلافی در آن راه ندارد. همانا چیزهایی که ذاتشان از سنخِ معناست مجردات، تکثرِ نوعیشان به واسطه حالات، قابلیتها و تأثیرپذیریهاست و زمانی که مجرد باشند، محال است که میان آنها مغایرت (دگرسانی) و تکثر وجود داشته باشد.




