و این پس و پیش شدن در بیان دلیلی نداشت جز آنکه من تمامِ آنچه در این کتاب است را از خاطر و حافظهیِ خویش نقل کردهام و هیچ پیشنویسی (مسودهای) برایِ آن فراهم نیاوردهام؛ و این نگارش از حفظ تنها به توفیقِ خداوند و نیرو و فضلِ او بود. و این همان سخنی است که اکنون از سر میگیریم تا کتابمان را از ذکرِ معجزهیِ صفین خالی نگذاریم، هرچند که معجزاتِ او به شمارش درنمیآید.
و این از آن چیزهایی است که ابوالحسین محمد بن علی جِلّی -عَلَيْهِ السَّلَامُ- روایت کرده و گفته است: حسین بن حمدان خصیبی -عَلَيْهِ السَّلَامُ- مرا حدیث کرد و گفت: جعفر بن محمد بن مالک فزاری از پدرش، از پدربزرگش مالک، از سالم بن عوف عبسی، از کثیر بن محبوب مدنی رقی، از زیاد بن غضب، از حارثة بن نعمان، از عمار بن یاسر -عَلَيْهِ السَّلَامُ- مرا حدیث کرد که گفت:
امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- در یکی از شبهای صفین مرا فرا خواند و به من فرمود: «ای عمار، همانا من دربارهی معاویه امری را بر تو آشکار خواهم ساخت؛ پس چون آن را دیدی، بیدرنگ از آن سخن بگو؛ چرا که تو پس از آن، غیبت را آشکار خواهی کرد (به شهادت میرسی و پنهان میشوی).»
عرض کردم: «آری ای سرورِ من.»
فرمود: «با من برخیز.»
پس با او برخاستم و از لشکرگاه بیرون رفت و به بلندیِ کوچکی (تپهای) از زمین رسید و بر آن نشست.
سپس فرمود: «ای عمار، ندا دِه: آدم کجاست؟»




