عمار بن یاسر عبسی، و ابوایوب خالد بن زید انصاری، تا آنکه جمعاً چهل مرد بودند. و محمد بن ابیبکر نیز که در آن زمان کودکی بود، در میان ما حضور داشت. پس طعامی برایمان آوردند و خوردیم و دستانمان را شستیم.
سپس رسول خدا ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) فرمود: «دلهایتان را آرام سازید که همانا شما بر مسیرِ خیر هستید، و من شما را جز به خیر فرا نخواندهام. بشنوید آنچه را پیامبرتان به شما میگوید: آیا به خدا و به من ایمان آوردهاید؟»
پس گفتیم: «به خدا و به تو ایمان آوردهایم ای رسول خدا.»
فرمود: «آیا من در نزد شما راستگو و بیدروغ نیستم؟»
گفتیم: «به خدا سوگند که هرگز در تو شک نکردهایم.»
فرمود: «خداوند بر این سخنِ شما گواه است؛ پس مرا در آنچه به شما میگویم تکذیب نکنید، و از شک کردن در آنچه از من میشنوید سخت برحذر باشید.
بدانید که من شما را به سوی علی بن ابیطالب میخوانم، همانگونه که شما را به سوی خدا میخوانم. همانا علی مولایِ من و مولایِ شماست. آگاه باشید که شما خواصِ یاران (انصار) من هستید؛ به شما همان را میگویم:
﴿همانگونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: چه کسانی یاوران من به سوی خدایند؟ حواریون گفتند: ما یاوران خدا هستیم. پس گروهی از بنیاسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ پس کسانی را که ایمان آورده بودند بر دشمنانشان یاری دادیم تا پیروز و چیره گشتند﴾1.




