مفقود میگردد؛ بلکه تنها از دیدگانِ آفریدگان پنهان میشود، همانگونه که ستارگان به هنگام طلوعِ خورشید پنهان میشوند، در حالی که آنها به حالِ خود و در جایگاهِ خویشاند؛ اما چون خورشید بر آنها طلوع کند خورشیدی که نورش بر تمام ستارگانِ فروتر از خود چیره و برتر است آنها را در بر میگیرد (میپوشاند) و در نتیجه ستارگان دیده نمیشوند.
پس اگر امر بدین منوال است: «اسم» همانندِ آغازِ کارش پیش از ظهور در هیکلی (کالبدی) که برای خویش از نورِ نورِ خود آفریده بود متصل به آغاز و ازل و معدنِ خویش که همان نورِ ذات است، حاصل میگردد. و همانا آن نورِ قدیم (ازلی) در هیچ زمانی از زمانها جدا و منفصل نگشته است.
و همانا «معنا»یِ قدیمِ والا و بزرگ، خواست و اراده کرد تا به عالمِ خاکی بنمایاند که او در صورتی مرئی همچون صورتِ «اسمِ» خویش ظاهر است؛ در حالی که در حقیقت، آن صورتی که شبیهِ صورتِ «اسم» دیده شد، همان ذاتی است که نه محدود میگردد و نه درک میشود. همانگونه که اراده کرد تا به عالمِ بشری نیز بنمایاند که او صورتی بشری، آشکار و مرئی است، و اینکه او خورنده و نوشنده است و میتوان بر او احاطه یافت در قید مکان و زمان است؛ در حالی که او (جلّ و علا) به دور و برخلافِ این است.
و آن کسی که مقدر کرد و امضا نمود و خواست تا کُنهِ ذاتِ خویش را در ظهوراتِ هفتگانه نشان دهد و آنها عبارتند از: هابیل، شیث، یوسف، یوشع، آصف، شمعون




