حبابه عرض کرد: «ای سرور من، چه زمانی برای کنیزت این مقدور خواهد بود که از آن زمانی که توصیف نمودی و به حقیقتِ آن تصریح کردی آگاه شود تا بتواند دوباره نزدِ تو بازگردد و به تو خبر دهد از آنچه تو پیش از تکوین از آن آگاه بودی؟ در حالی که علمِ به این و تقدیرِ آن بر من و بر تمامیِ خلقِ تو دور (محال) است، مگر به بخششِ تو و در هنگام ارادهات.»
سپس عرض کرد: «ای سرور من، آیا در تمامِ آن دورانها اشخاصِ (جلوههایِ) شما موجود و قابل رؤیت بود؟»
فرمود: «آری ای حبابه، در آن دورانها بود، و در پیش از آن نیز بود؛ و پیش از پیشِ آنکه واژهیِ "پیش" نامی از "پیش" داشته باشد! و همچنین چنین خواهد بود در بعدِ بعدها، پیش از آنکه واژهیِ "بعد" نامی از "بعد" داشته باشد. آیا دریافتی ای حبابه؟»
پس حبابه عرض کرد: «ای سرورِ من، همانا شما ازلیانی هستید که زوال نمیپذیرید و جاودانانی هستید که نابود (معدوم) نمیشوید؛ آیا با همین اسمهایتان در آن دورانها بودید، یا با اسمها و صورتهایِ مشابه؟»
فرمود: «ای حبابه، با همین اسمهایمان و با همین صورتهایمان؛ ما دگرگون نمیشویم و از هستیِ (کیانِ) خویش زایل نمیگردیم. عالم را تغییر میدهیم اما خود تغییر نمیکنیم؛ و بر آنان مشتبه میشویم (به صورتی مشابه درمیآییم) اما ما شبیهِ چیزی نمیشویم. ذاتِ خویش را در قبایل و طوایف و نسبها و نسلها برای آنان نمایان میسازیم، در حالی که ما از این تعلقات بزرگتر و والاتریم. اهلِ تحقیق (حقیقتجویان) ما را به حقیقت مییابند.




