که آسمانها و زمین را پدید آورد و هر آنچه در شب و روز آرام گرفته، از آنِ اوست و اوست شنوا و دانا؛ فرجامِ تمامِ کارها به سوی اوست و او بر هر چیزی تواناست.»
پس امام به او فرمود: «ای حبابه، سخن بگو.»
عرض کرد: «ای سرورِ من، تو زبانِ مرا به سخن گشودی و من به اذن و ارادهیِ تو میگویم: با گمانِ خویش از جدت که سرورِ من است، خواستم تا به انگشتری بنگرم؛ آن زمان که این سنگریزه را برایم با آن مُهر کرد. پس آن را به من داد و دیدم که همین انگشتر است، اما بر آن نوشته شده بود: «امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب»
سپس با طلب خویش از عمویت که سرور و مولایِ من است، خواستم تا به انگشتری بنگرم؛ آن زمان که سنگریزه را برایم مُهر کرد. پس آن را به من داد و دیدم که باز همین انگشتر است، اما بر آن نوشته شده بود: «خداوند ولیِّ کسانی است که ایمان آوردند، الحسن بن علی»
سپس با خودرأییِ خویش از پدرت که مالکِ هلاکت و بقایِ من است، خواستم تا به انگشتری بنگرم؛ آن زمان که سنگریزه را برایم مُهر کرد. پس آن را به من داد و دیدم که باز همین انگشتر است، اما بر آن نوشته شده بود: «خداوند ولیِّ پرهیزگاران است، الحسین بن علی»
و اکنون از تو خواستم تا به آن بنگرم؛ آن زمان که این سنگریزه را برایم با آن مُهر کردی، و دیدم که باز عینا همان انگشتر است، اما اکنون بر آن نوشته شده است: «خداوند مولایِ رستگاران است، علی بن الحسین»




