امام علی زینالعابدین -عَزَّ عَزُّهُ- قدرتِ خویش را برای حبابه والبیّه تبیین میکند.
و در کتاب «الأدوار النورانیّة» با اسنادِ مرفوع به جابر بن عبدالله انصاری روایت شده است که گفت: در آستانِ سرورم علی بن الحسین ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) بودم و در حضورِ ایشان گروهی از عارفان بودند؛ و سرورم ابوخالِد عبدالله بن غالب کابلی ( -مِنْهُ السَّلَامُ- ) در برابر ایشان نشسته بود و سعید بن مسیب نیز در کنار من حضور داشت.
در این هنگام «امالندی حبابه والبیّه» بر ما وارد شد؛ او شروع کرد به گذشتن از میانِ مردم تا آنکه در برابر سرورمان ایستاد. سپس حبابه به سجده افتاد؛ پس ایشان به او فرمود: «ای حبابه، سر بردار و از هر چه میخواهی و برایِ هر چه آمدهای، بپرس. و آن سنگریزهای را که با خود داری بیاور تا آن را با این انگشتریِ خویش برایت مُهر کنم، همانگونه که جدم امیرالمؤمنین و عمویم حسن و پدرم حسین آن را مُهر کردند.»
پس او به کمال و ادب نشست و سپس گفت: «ای سرورِ ما، مژده از سویِ توست؛ این هم آن سنگریزه.» پس سنگریزهای را بیرون آورد که همچون مرواریدی سپید بود و چنان برایِ ما درخشید که نورش چشمانِ ما را خیره کرد؛ و آن سنگریزه هشتضلعی (مثمنة الجوانب) بود و دوازده وجه و دوازده پهلو داشت.
پس امام آن را از دستِ او گرفت و به او فرمود: «ای حبابه، مردم نزدِ تو گرد آمدند و تو را سوگند دادند که آنان را از این سرگردانیشان (حیرت) برهانی؛ همانا این نه نخستین




