امام جعفر -عَزَّ عَزُّهُ- شهرِ جابلقا را به داوود رَقّی نشان میدهد
و ابومحمد سُفوفی با اسنادِ خویش از داوود بن کثیر رَقّی روایت کرده است که گفت:
بر آستانِ سرورمان صادق ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) وارد شدم، در حالی که گروهی از مؤمنان نزدِ ایشان بودند.
پس عرض کردم: «ای سرورِ من، هر امامی را معجزه و دلیلی است که برهان به واسطهیِ آن استوار میگردد؛ و من نیاز دارم که بر بصیرتِ خویش در دینم بیفزایم.»
پس دست مرا گرفت و به اتاقی در اندرونِ اتاقی دیگر برد تا در آن چیزی ببینم؛ سپس با پایِ خویش به دیوارِ اتاق کوبید، پس آن فضا شکافته شد و دریایی خروشان و نوری پدیدار گشت که سرزمینها از آن روشن شده بودند، و کشتیای لنگر انداخته از یاقوت سرخ آنجا بود. پس دست مرا گرفت و مرا در کشتی نشاند و با دستِ خویش اشارهای کرد، پس کشتی در حیطهیِ علمِ پروردگارِ جهانیان به حرکت درآمد تا آنکه بر شهری پدیدار گشتیم که قصرهایش از طلایِ سرخ بود و ده هزار در داشت.
از هر در، آفریدگانی بیرون میآمدند که شمارِ آنان را جز خدای تعالی کسی نمیداند، و اسبان و مردان و چارپایانی بسیار آنجا بود. پس چون به سرورمان صادق ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) نگریستند، سجدهکنان بر زمین افتادند، در حالی که به طاعتِ او گردن نهاده و به بندگیِ (مقام الوهیت) او اقرار داشتند. عرض کردم: «ای سرورِ من، این کدام شهر است؟» فرمود: «این جابلقا است؛ دعوتِ آلِ محمد را اجابت کردهاند و نمیدانند که خداوند آدم و نسلِ او را آفریده است.»




