سرورمان امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- قدرتِ خویش را به جابر بن عبدالله انصاری نشان میدهد
ابوالحسن علی بن الحسن بن داوود قمی روایت کرد و گفت: ابوالحسن علی بن بابویه قمی مرا حدیث کرد و گفت: ابوجعفر محمد بن علی مرا حدیث کرد و گفت: ابوالعباس احمد بن زید مرا حدیث کرد و گفت: داوود اعمش مرا حدیث کرد و گفت: جابر بن عبدالله انصاری مرا حدیث کرد.
جابر گفت: در حالی که با امیرالمؤمنین ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) در کوچههایِ کوفه قدم میزدم، سرورم امیرالمؤمنین در حالی که من از پشتِ سرِ ایشان میرفتم و به گوشهای مینگریستم، نگاهی به من کرد و فرمود: «ای جابر، به چه مینگری؟»
عرض کردم: «ای سرورِ من، به این خانهها و نشانهها (آثارِ بناها) مینگرم.»
فرمود: «به آنها بنگر.»
من نگریستم؛ ناگهان دیدم زمینی است که نه بنایی در آن است و نه نشانهای! عرض کردم: «ای سرورِ من، بیابانی خشک و بینشان است!»
فرمود: «به حقی که بر تو دارم، بنگر.»
نگریستم؛ ناگهان دیدم تپهها و کوههایی از نقره است! عرض کردم: «ای سرورِ من، تپهها و کوههایی از نقره!»
فرمود: «به حقی که بر تو دارم، بنگر.»




