سپس سرورم فرمود: ای عمار، تو را بس است. پس روی به سوی سرورم گرداندم و دیدم که ایشان در همان جایگاهی که بود، تنها ایستاده است و هیچکس نزد او نیست و من در برابرش ایستادهام.
پس به من فرمود: ای عمار، آیا بر امرِ خویش اطمینان (یقین) یافتی؟
عرض کردم: این به توفیقِ تو بود برای من. و به همراهِ ایشان به مسیر ادامه دادم. و این از جمله دلایلی بود که ایشان در حالِ حرکت به سوی صفین آشکار ساخت. و خبر به پایان رسید.(خبر سوم از صفینیات)»
پس کدام قدرتی جز قدرتِ سرورِ معبود و پروردگارِ آشکار و موجود، با این قدرتِ ربانی و معجزهیِ معنوی پهلو میزند؟ پس بزرگ و منزه است آن بلندمرتبهیِ توانا؛ همان اول و آخر و باطن و ظاهری که در آنچه آشکار ساخت، پنهان است و در آنچه پنهان داشت، تجلی یافت. از هستیِ (کیانِ) خویش زایل نگشت، حتی آنگاه که برای دیدگان پدیدار شد. و از آنجا که از معجزاتِ او (جلّ و علا) در جنگ صفین و نبرد با خوارج تنها یک روایت ذکر کردیم، ناگزیر باید از معجزاتِ او در کوفه نیز یاد کنیم؛ معجزاتی که پدیدآورندهاش برتر از داشتنِ پدران و مادران، و فراتر از توصیفها و صفتهاست. و اینها نیز معجزاتِ بسیاری هستند که اگر برخی از آنها را گرد آوریم، خود به تنهایی کتابهایی مجزا خواهند بود.




