علی -عَزَّ عَزُّهُ- اقوامِ نابود شده، یارانِ سرورمان محمد و حسین (که عزتشان والاست) را به عمار نشان میدهد
و از معجزاتِ او در جنگ صفین و نبرد با خوارج، مواردی است که اگر تماماً ذکر کنیم، کتاب به درازا میکشد و سخن گسترده میگردد و خود به تنهایی کتابی جداگانه خواهد بود؛ اما ما از میان آن معجزات در این دو جایگاه، به دو روایت بسنده کردیم که هر یک دربردارندهی معجزاتِ فراوان و قدرتی درخشان و والاست.
و خبرِ سوم از مجموعهی اخبارِ مربوط به صِفین و معجزاتِ ربانی و قدرتهای الهی است که از حقیقتِ ذاتِ او آشکار شده است؛ بزرگی که پدیدآورندهاش والاتر از داشتنِ پدران و مادران است. و آن روایتی است که حسین بن حمدان خصیبی (که خداوند مقامش را شریف گرداند) از جعفر بن محمد بن مالک، از سلامة بن یونس، از کثیر بن حبیب وشاء، از ابیحاتم، از علاء بن صلت، از یزیدِ عجلی نقل کرده است:
از عمار بن یاسر روایت است که گفت: در رکابِ امیرالمؤمنین ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) بودم، در حالی که از «عانه» شهری در ساحل فرات به قصدِ صفین کوچ کرده بود. پس ایشان بر بلندیای از زمین به تنهایی ایستاد، به گونهای که هیچکس به او نزدیک نبود و کسی در کنارش حضور نداشت. با خود گفتم: «امیرالمؤمنین از تمامیِ سپاه کناره گرفته و هیچیک از فرزندان و یارانش با او نیستند؛ شک ندارم که این برای رازی در درونِ اوست که با آن خلوت کرده است.»




