او روحِ «اسم» بوده است؛ و ذات و روحِ «اسم»، جدا از نورِ ذات نبودهاند (از یکدیگر جدا نیستند)؛ و اگر چنین است، پس جایز نبود که بگوید «این و آن».
پس به او میگوییم: ای فلانی! امر بدانگونه که تو یاد کردی نیست، بلکه در آن نکتهای است که نیاز به روشنگری دارد تا حق را پایدار سازد و راستی و درستی را تابان گرداند.
بدان که سیدِ ما «میم» محمد، جایگاهِ نعت و صفت است؛ پس هرگاه عارف بخواهد به روحِ سیدِ ما «میم» اشاره کند، برای او ممکن نیست مگر آنکه به صورت (کالبدِ ظاهریِ) «میم» اشاره نماید. و اگر پناه بر خدا ظاهر و باطنِ سیدِ ما «میم» یک چیزِ واحد بود، هرآینه دو معبودِ مجزا (دو خدا) پدید میآمد، و معتقدِ به چنین چیزی کافر میبود.
بلکه اعتقادِ ناب و خالص آن است که بگوید: نورِ ذات در هیچ زمانی از زمانها، مطلقاً از ذات جدا نمیگردد؛ و ظاهرِ او (اسم)، همان پرتوِ درخشانی است که از نورِ پدیدارشده از ذات، میتابد. و برای هیچکس از جهانیان، راهی برای نگریستن به باطنِ «میم» وجود ندارد.
و هر کس غیر از این بگوید و بدان معتقد باشد، بیگمان بنا بر پندارِ خویش ذات را چنان قرار داده که در دو صورتِ مختلف ظاهر میشود، و قائل به دو معبود (دو خدا) شده، و به قهقرا بازگشته (مرتد شده) و به خداوند کافر شده است.




