مقصود را برآورده سازد و ما را به هدفِ مفروض برساند، میآوریم؛ و همچنین از اشاراتش به ذاتِ خویش، و کنایهها (تلویحات)، تصریحات، و دلالتهایش بر معنویتش در ظهورهایِ او مطالبی خواهیم آورد. هرچند آنچه در این کتابِ خود از معجزاتِ او شرح میدهیم، روشن میسازیم و یاد میکنیم، تنها جزئی از اجزایی است که نه پایانی دارند و نه نهایتی برایِ غایتشان متصور است.
پس از جملهیِ آنها: خبرِ معروفی است به نام «خبرِ اَعِنّه» (خبرِ رشتهها/افسارها) که با سند به سرورمان سلمان فارسی ( -مِنْهُ السَّلَامُ- ) میرسد.
سلمان گفت: چون مردم بر بیعت با گوساله گِرد آمدند کنایه از واقعهی سقیفه و در روز سقیفه بیعت کردند، من سخن گفتم و خطبه خواندم و به زبانِ فارسی گفتم: «کِردی بِکِردی و حق امیرالمؤمنین بِتُردی، أمیر النحل یَردی»1 که تفسیرش این است: «دانستید و عمل کردید تا بر صاحبِ امر چیره شدید و خود را شبیهِ اولیایِ او ساختید، و چیزی را که حقِّ شما نبود ادعا کردید.»
پس آن قوم همگی بر من هجوم آوردند و گردنم را مالیدند (فشردند) چنانکه چرمِ عُکاظی 2 را میمالند. پس به سویِ گورستان (جبّانه) بیرون رفتم تا به آنان نشان دهم که از آنچه بر سرم آمده به پیشگاهِ سرورم شکوه میبرم. پس سرورم امیرالمؤمنین، و




