و این قصیده طولانی است که ما از آن، مقداری را که شایستهیِ ذکر در این باب بود آوردیم. و در آن نیز مسائلِ ریشهداری است که برای ما ممکن نبود مراد و مقصودِ او در ادامهیِ قصیدهاش را شرح دهیم؛ چرا که در آن صورت، از آنچه به خاطرِ آن در این باب هستیم و از مسیرِ آن خارج میشدیم.
و همچنین است، سیدِ صدر (پیشوا)، دانشمندِ عارف، برگزیده و پسندیده، «موفقالدین صابِری» که خداوند از او خشنود باد. من تا زمانِ تألیف و نگارشِ این کتاب، از او چیزی نیافتم مگر همین قصیدهیِ مشهور و شناختهشده در میانِ موحدان را که مطلعِ آن چنین است:
«يَا عَارِفاً مِنْ دَهْرِهِ مَا قَدْ وَجَبَ» (ای آنکه از روزگارِ خویش، آنچه را واجب بوده شناخته است...)
و این قصیده، از اشعارِ نیکو در بابِ توحید است که حکمت را در آن به زیباترین شکلِ ممکن پوشانده (مستور ساخته) است، و بیشترِ آن، دربردارندهیِ مسائلِ ریشهدار و اصیلی است که معانیِ دقیقی دارند.
و از موحدانِ عارف: «حَیدَرَة قَطیعی» است. او فرزندِ «ابوالفتح محمد بن حسن بن مقاتل قطیعی بغدادی» و برادرِ طریقتیِ (همسِماعِ) امیر «عِصمَةُ الدَّولَه» که خداوند از او خشنود باد است. و برای این «حیدره»، اشعارِ بسیاری است؛ پس از سرودههای او خدا از او راضی باشد است:
گواهی دادم که همانا معبودِ آفریدگان؛
علی است، که دگرگونکنندهیِ آنچه در دلهاست میباشد.




