و از جملهیِ موحدانی که به سرودنِ شعر در بابِ توحید پرداختند: «وَتّارِ حَلَبی» که خداوند روحش را قدسیت بخشد است؛ که موحدی عارف بود و در ژرفایِ قلبِ او چیزی بزرگتر و والاتر از توحید نبود. خداوند روحش را قدسیت بخشد و از او و از تمامیِ مؤمنان خشنود گردد.
پس از سرودههایِ او که خداوند مقامش را شرافت بخشد این قصیده است:
گواهی میدهم که بیگمان تو همان ازلی هستی؛
و تو همان قدیمی هستی که زوال نمیپذیرد.
و تویی آن بلندمرتبه (العلیّ)، و تویی آن بزرگ (العظیم)؛
و تویی آن معبودی که پدیدآورندهیِ علتها (مُعلّل العلل) است.
بندگان و روزیهایشان را آفریدی؛
پس منزه است پروردگاری که هرگاه اراده کند، انجام میدهد.
و کشتیِ خویش را در دریایِ آن روان ساختی؛
و تکیهگاه همه، تنها بر بخششِ تو بود.
و امامی برای آنان بود، پس آنان روی آوردند؛
به سویِ آن راهِ روشن و هموار.
و آنان را به آبِ چشمهی حیات درآوردی؛
بهراستی رستگار شد هرکه از آن نوشید.
در هفت قُبّهیِ ذاتی آشکار شدی؛




