سپس او صفاتِ بشری و کالبدهای گوشتی و خونی را از او جلّ و علا نفی کرده است؛ و بیان داشته که او در حقیقت از آفریدگانش متمایز و جداست، و این ظهورِ بشری تنها از بابِ پوشش (تلبیس) و مأنوس ساختن است؛ به دلیلِ این سخنِ خداوند متعال: ﴿وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ﴾(و قطعاً امر را بر آنان مُشتبَه و پوشیده میساختیم، همانگونه که آنان حقیقت را بر خود پوشیده میدارند)1 .
و فرمانِ خویش را در آنچه بوده و آنچه خواهد بود جاری ساخته است. و اینکه آن صورتِ دیدنی که به «أَنزَعیّة» (صفتِ امیرالمؤمنین) آشکار شده، «همان اوست، و او آن نیست» (هِيَ هُوَ وَلَا هُوَ هِيَ)؛ مقصودش از این سخن آن است که آن صورتی که به ذاتِ خویش با صفتِ «معنویت» اشاره کرده و به «لاهوتیت» (الوهیت) تصریح نموده است، همان «الله» است که هیچ معبودی جز او نیست؛ تا وجودِ آن بلندمرتبهیِ (علیّ) معبود را ثابت گرداند.
و اما «او، آن نیست» (وَلَا هُوَ هِيَ): یعنی او چنانکه شما وی را محدود در یک«صورت» میبینید، نیست. و اگر ظهورِ او دقیقاً همانگونه بود که چشمهایِ گوشتی (شَحمیّة) به او نگریستند، دیگر شخصِ نورانی او را به صورتِ نورانی نمیدید، و انسانِ خاکی او را به صورتِ بشری نمیدید؛ و در آن صورت تمامِ عوالم او را تنها در یک هیئتِ واحد و صورتی محدود و بیروح (جامد) میدیدند.
حال آنکه او سبحانه و تعالی به تصور درنمیآید، در وهم و گمان نمیگنجد، جزءجزء نمیشود، تجزیه و تقسیم نمیپذیرد، و محدود نمیگردد. دگرگون نمیشود، از بین




