آنان موحدان به لحاظِ شماره اندکاند، اما در دورههایِ مختلف تکرار میشوند؛آنان در قدر و منزلت و بزرگی، شکوهمندتریناند.
چه بسیار عبادتکنندهای که کسی را میخواند که او را نمیشناسد؛و چون در دینش از او دلیلی روشن و قاطع بخواهی، سرگردان میماند.
سخن از «عدل» میگوید، در حالی که دنیا به سویش سرازیر است؛اما تا ستمی به او میرسد، آن عدل در نگاهش به بارِ گران و رنج تبدیل میشود.من جانِ خویش را به مولا و سرورش تسلیم کردم؛
پس بهره و نصیب همان است که او بخواهد، و آن «انتخابگر» (مختار) است که برمیگزیند.
و از او که خداوند از وی خشنود باد و رویش را تازه گرداند و جایگاهش را گرامی دارد در بابِ توحید، اشعارِ استواری است که شرحِ آنها به درازا میکشد. و او که خداوند روحش را قدسیت بخشد و مقامش را شرافت دهد از یکتاپرستانِ عارف و سخنورانِ بَلیغ در توحیدِ پروردگارِ جهانیان بود، که اگر میخواستیم تمامِ آنچه را که در این باب مقتضی است بررسی و واکاوی (استقصا) کنیم، بیگمان سخن گسترده میشد و به درازا میکشید.
و غرضِ ما این است که فضلِ هر صاحبفضلی از مردانِ توحید را که شناختهایم، یاد کنیم؛ تا یادآوری و تذکرهای در میانِ برادرانِ مؤمن باشد، و رحمتی گردد که بر زبانِ آنان نسبت به سادات و عارفانی که نامشان میآید جاری شود (خداوند از همگی آنان




