(هوی) و اُنس گرفتنش به این جسمها قاتلِ اوست؛ پس او در این کالبدها زندانی است و جدایی از آنها را جز با سختی و کراهت نمیبیند؛ همانگونه که شاعر گفته است:
اُنس گرفتن به این هوی و دلبستگی، در جانها چنین افکند؛که همانا مرگ در کام، تلخ و ناگوار است.
میگوید: الفتِ این جانها و دلبستگیِ آنها و گرایششان به دوستداشتنِ این جسمهایِ خاکی، به آنها چنین مینمایاند که «حِمام» همان مرگ تلخ است.
پس اگر اُنس و الفتی که با این کالبدها گرفتهاند نبود، بیگمان مرگ را که همان انتقالِ به سرای دیگر است برای خود سودمندتر میدیدند، و آن را شیرین مییافتند، نه تلخ!
و اما سخنش: «ای دولتِ من به سرآغاز بازگرد»؛ پس این بر پایهی آرزوست؛ که او (خداوند) وی را به منزلگاههایِ بلند و همسایگیِ انوارِ درخشان بازگرداند، و آن همان جایگاه در «عالَمِ عُلوی» و سرآغازِ دولتِ مؤمنان است.
پس اگر چارهای نیست از آوردنِ آنچه از سادات، مشایخ و بزرگانِ «عالَمِ اقرار و اجابت» پس از کسانی که پیشتر یاد کردیم صادر شده است؛ پس گزیری نداریم از آوردنِ بخشی از آنچه شیخ و پیشوای ما ابوعبدالله حسین بن حمدان خصیبی بدان نطق کرده است که خداوند خشنودیِ خویش را نصیبش گرداند و از جانبِ ما بهترین پاداش را به او عطا کند زیرا آنچه او به نظم درآورده، توحیدی صریح و آشکار است که پوشیده و معماگونه نیست.




