«شرابِ» درون جام را همان «معرفت» دانسته است؛ معرفتی که چون با قلبِ مؤمن درآمیخت، پس از نوشیدنش دیگر هرگز به غیرِ آن تشنه نخواهد شد.
و مستی بر دو گونه است: مستیِ پسندیده و مستیِ ناپسند. مستیِ پسندیده، حالِ مؤمنی است که خداوند به او علم و معرفت عطا فرموده است. پس او مست است؛ بدین معنا که از تمامیِ علومِ خارج از ساحتِ توحید بینیاز گشته است، همچون مستی که دیگر توانِ نوشیدن ندارد و به هیچ چیز دیگری روی نمیآورد. و اما مستیِ ناپسند، حالِ مردی است که دارای صورتِ بشری و سیرتِ شیطانی است، و مملو از علمِ باطل گشته که در وجودش ریشه دوانده است. پس او نیز بر غیر آن توقفی نمیکند، چرا که گمراهی را بر هدایت برگزیده و به جای جایگاهِ رفیعِ عِلِّیّین، به سِجّین رضایت داده است.
پس او در کوردلی و گمراهیِ خویش، بیهوده بانگ برمیآورد؛ در حالی که در پلیدیهایِ این سرایِ پَست فرو رفته، و در این هیکلها (کالبدها)یِ گِلی گمراه گشته است. و اما سخنش: «مرا در ژرفایِ دریایِ عشق (هوی) افکندی، در گردابهایی که نفسهایم را میسوزاند»؛
این همان است که در بیتِ نخست و معنایِ آن ذکر کردیم؛ یعنی مرا در این کالبدهایِ بشریِ گوشتی انداختی همانگونه که سزاوارش بودم، نه اینکه تو بر من ستم کرده باشی.
سپس گفت: «من غریقم و عشق قاتلِ من است، ای دولتِ من به سرآغاز بازگرد»؛ پس مقصودش از این سخن آن است که او میداند بیگمان غرق شده است، و دلبستگی




