مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

کتاب هـدایه المسـترشـد و سـراج المـوحـد - ابی صالح الدیلمی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 16 من 282

صحیح و مرفوع به میثم تمار می‌رسد که گفت: نیازی به سرورم امیرالمؤمنین ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) پیدا کردم، پس به درِ خانه آمدم و اجازه ورود خواستم،

پس به من اجازه داد، و من داخل شدم و او را دیدم که بر تختی (صندلی‌ای) چوبین نشسته است، و پیشِ رویش سفره‌ای بود که بر آن مقداری غذا قرار داشت، و حسین در سمتِ راستِ او، و محمد بن حنفیه و سَفینه در سمتِ چپِ او بودند. پس با دستِ خویش اشاره کرد که بنشین. من نیز میانِ محمد بن حنفیه و سفینه نشستم، و از آن غذا خوردم.

پس نَفْسم (درونم) از روی وَهم سخنی با من گفت و در دلِ خود گفتم: ما می‌خوریم و او هم می‌خورد، ما می‌نوشیم و او هم می‌نوشد، ما ازدواج می‌کنیم و او هم ازدواج می‌کند، ما قضایِ حاجت می‌کنیم و او هم قضایِ حاجت می‌کند، ما می‌میریم و او هم می‌میرد؛ پس تفاوتِ میانِ ما چیست؟

پس با گوشه‌یِ چهره (گوشه‌یِ چشم) به من نگریست، و من دانستم که او به آنچه در دلِ من می‌گذرد آگاه شده است. پس از رویِ هیبت، بزرگواریِ او و شرم از آنچه در درونم گذشته بود، سر به زیر انداختم. سپس سرم را برآوردم تا به او بنگرم، که ناگهان دیدم او بر رویِ تختی از طلا نشسته است، و جامه‌هایی از حریرِ سبز (سُندُس) بر تن دارد، و بر سرش تاجی از دُر و گوهر است، و در دستش عصایی از یاقوتِ سرخ است که با آن اهلِ بهشت را در بهشت و اهلِ دوزخ را در دوزخ جای می‌دهد.

پس به من فرمود: «ای میثم، تو می‌خوری و ما هم می‌خوریم، تو می‌نوشی و ما هم می‌نوشیم، تو ازدواج می‌کنی و ما هم ازدواج می‌کنیم، تو قضایِ حاجت می‌کنی و ما

الصفحة 16 من 282