پس به فضایلِ اهلِ فضل بینا و بیدار باش، و با چشمِ خِرَدت بنگر، و با ذهنِ خویش دریاب که چگونه این مرد، ابیاتی را از قرآنِ عظیم و کلامِ ازلیِ قدیم در هم آمیخته است؛ و در آنِجا که به مدح و توحید گراییده، در دریاهایِ حکمت غرق گشته است.
و در منقبت و افتخارِ شعر همین بس که مولایمان امیرالمؤمنین ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) خود بدان نطق فرموده است؛ و او را ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) اشعاری فراوان و قصایدی پیوسته و پرطنین است که یادِ آنها در آفاق زبانزد است. و برای او ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) ابیاتی تک و دوتایی (مزدوج) است؛ و همچنین برای مولایمان عبدالمطلب و عبدمناف و دیگر صاحبانِ مراتبِ عالی و انوارِ درخشان اشعاری است.
از جملهی آنها، سخنِ سرور و مولایمان عبدالمطلب که نامش عِمران است، و بر پایهی استحقاقهایی که چشمها دیدهاند، جدّ مولایمان امیرالمؤمنین ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) و جدّ سرورمان «میم» (محمد) ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) میباشداست.
و آن هنگامی بود که فیلها و سپاهِ ابرهة بن صبّاح (فرستادهی جَلَندی بن کَرکَر، حاکمِ شهرِ لاذقیه) را بازگرداند؛ زمانی که او قصدِ ویرانیِ بیت الحرام را داشت که خداوندِ متعال آن دو را که «اولی و دومی» هستند لعنت کند آنجا که فرمود:
ای خبررسان، خبرِ این قوم را به گوشِ من رساندی،و در من هیچ ناشنوایی نیست.
به آن «اَشرم» (ابرهه) بگو که برای خود قبلهای بسازد،که همانا این اَشرم سخت در تباهی و گناه است.ما خاندانِ خدا در سرزمینِ اوییم؛و این منزلت همواره از زمانِ پیمانِ ابراهیم پایدار بوده است.ما خاندانِ خدا، خاندانِ مصطفی هستیم؛هرکس نسبت به ما




