و نه بدان سبب که از مذهبِ حق رویگردان باشم؛بلکه به خدا سوگند، من شأنِ کسی را از شعر برتر دانستم و شعر را از او بازداشتم.که قرآنِ ما در مسجدها بر او ثنا میگوید!
اگر او را مدح کنم، هر بیتِ من به اوجِ نهایتی میرسدکه قصیدهها در مدحِ خود بدان دست مییابند.و اگر آبِ دریاهایِ هفتگانه که آفریده شدهاند،مرکّب گردد، و آسمانها کاغذ شوند؛و درختانِ زمینِ خدا، قلمهایِ نویسندهای گردندکه هرگاه نوشتن، آنها را فرسوده ساخت، دوباره برویند و بازگردند؛و همگی منقبتی پس از منقبتِ دیگر بنویسند،حتی یکی از آن مناقبِ بیشمار به تمامی شمرده نمیشود!
پس همان مدح و ستایشِ خدا تو را بس است و غیر از آن را مجوی؛که در آن نه کاستی راه دارد و نه فزونی.
بار الها! همانا این موحّد که خدا او را قدسیت بخشد در توحید و یگانهپرستیِ خویش چه نیکو سرود. پس با رحمتی از جانبِ خود بر او بخشش کن و همهیِ ما را به عالَمِ او ملحق ساز، که تو بر هر کاری توانایی.
ای برادر که خدا تو را توفیق دهد آیا ندیدی که این دانشمندِ ژرفاندیش در شعرِ خویش چه معانیِ گوناگونی آورده است؟ چیزهایی که چهبسا دانشمندِ سرآمد از آوردنِ آنها در نثرِ خویش عاجز بماند. از این روست که اشتیاقی نیرومند برای آوردنِ اشعارِ یکتاپرستان (موحدان) و سرورانِ مؤمن وجود داشته است.




